من اشتباهی هستم!
مدیری که اشتباهی روی صندلی قدرت مینشیند، مثل آفت به جان جزیره میافتد. این قصه، قصهی آشنای مدیرانی است که بهجای “نقشه توسعه” با “نقشه فرار” به کیش میآیند. از روز اول هم معلوم است که اهل ماندن نیستند. با یک لبخند ژکوند و سخنرانیهای پر از کلمات دهانپرکن مثل “توسعه پایدار” و “سرمایهگذاری کلان” میآیند، اما وقتی سوت پایان را میزنند، تنها چیزی که برای جزیره میماند، پروژههای نیمهکاره، سواحل نابودشده و مردم سرگردان است.
اما چرا این افراد به “مدیریت” میرسند؟ جواب ساده است: چون جای “تخصص” را “توصیه” گرفته است. در جلسات انتخاب مدیر، انگار بیشتر از “چه بلدی؟” میپرسند “کی هواتو داشته؟”. و اینگونه است که مدیران اشتباهی مثل مهمانهای ناخوانده وارد کیش میشوند؛ مهمانهایی که هر کاری دلشان بخواهد میکنند و بعد هم ساکشان را میبندند و به شهرشان میروند، بدون اینکه حتی برای یک روز پاسخگو باشند.
مدیر اشتباهی کیست؟
مدیر اشتباهی کسی است که از لحظه ورودش معلوم است که “اشتباهی آمده”. این مدیرها، بیش از آنکه بپرسند “چه کنم که به درد مردم بخورد؟”، میپرسند: “از اینجا چی گیرم میاد؟”
چند ویژگی بارز این مدیران اشتباهی:
1. تصمیمات شیک اما شوت: طرحهایشان شبیه آن لباسهای گرانی است که هیچوقت نمیپوشی؛ قشنگ است اما به هیچ دردی نمیخورد.
2. دروغهای هوشمندانه: آنها با جملات پرطمطراق میآیند؛ “تا ۳ سال آینده، کیش به قطب اقتصادی خاورمیانه تبدیل میشود”؛ اما ۳ سال که تمام شد، فقط نامشان در لیست بدهکاران محیطزیست باقی میماند.
3. پرواز از مأموریت به مأموریت: مثل پرستوهایی که فقط برای تابستان میآیند، این مدیران هم فقط چند ماهی میمانند تا کارنامهشان پر شود و بعد، جزیره را با بدهی و بحران ترک میکنند.
4. کلید واژههای تخصصی اما توخالی: توسعه پایدار، اکوسیستم سرمایهگذاری، جذب مشارکتهای عمومی-خصوصی و… این کلمات را طوری تکرار میکنند که فکر میکنی تازه از هاروارد فارغالتحصیل شدهاند، اما در عمل، کل مشارکتشان با جزیره، چند جلسه شام با سرمایهگذارهای خصوصی است.
مدیر اشتباهی در عمل: از “من هستم” تا “من رفتم”
وقتی مدیر اشتباهی به کیش میآید، اولین کاری که میکند این است که “عکس یادگاری” میگیرد. بعد، برای اینکه نشان دهد “من هستم!”، چند تا پروژهی بیربط کلنگ میزند. ولی حواستان باشد، کلنگ زدن در قاموس این مدیران، بیشتر شبیه نمایش افتتاحیه فیلمهای سینمایی است؛ همه هیجان دارند، اما هیچکس نمیداند پایانش چه میشود.
طنز تلخ مدیریت اشتباهی در کیش
یکی از جالبترین صحنهها، لحظهای است که این مدیران، موقع رفتن، مثل بازیگران یک فیلم دراماتیک، چهره حقبهجانب به خود میگیرند و میگویند:
“ما در حد توان خود تلاش کردیم.”
اما حقیقت این است که نهتنها در حد توانشان تلاش نکردند، بلکه در حد “ضعف”شان هم چیزی به جا نگذاشتند.
اینجا، کیش که روزگاری نگین گردشگری خلیج فارس بود، امروز پر شده از پروژههای نیمهکاره، سواحلی که تبدیل به ملک شخصی شده، و گردشگرانی که با هزار امید میآیند و با هزار افسوس میروند.
پاسخگویی؟ نه، هرگز!
وقتی مدیر اشتباهی میرود، مردم میمانند و انبوهی از سوالات بیجواب. سوالاتی مثل:
– چرا پروژههای کلان رها شد؟
– چه کسی مجوز تخریب این ساحل را داد؟
– این همه پولی که خرج شد، کجا رفت؟
اما مدیر اشتباهی، حتی برای یک لحظه هم به این سوالها جواب نمیدهد، چون خودش در مسیر “بازگشت به خانه” است. اگر بخواهیم عادلانه بگوییم، او شاید تنها مدیری باشد که در بازگشت به خانه، یک پروژه نیمهتمام ندارد!
چرا این چرخه ادامه دارد؟
چون هیچکس از این مدیران نمیپرسد: “کجا بودی؟ چه کردی؟ کجا میروی؟”
تا وقتی سیستمهای نظارتی، پاسخگویی مدیران را پس از پایان مأموریتشان نخواهند، این چرخهی باطل ادامه خواهد داشت. مدیر اشتباهی، چند صباحی به جزیره میآید، همه چیز را خراب میکند، بعد میرود به شهر خودش، چای میخورد و با غرور میگوید: “من مدیر کیش بودم!”
راهحل: از مدیر اشتباهی به مدیر شایسته
1. پاسخگویی حتی پس از خروج از مدیریت: هر مدیر باید حتی پس از اتمام مسئولیت، پاسخگوی تصمیماتش باشد.
2. مدیران بومی و پایدار: کسی که از جنس همان منطقه باشد، نمیتواند به راحتی آن را رها کند.
3. نظارت عمومی: مردم، نه کارشناسان نظارتی، بلکه مردم محلی، بهترین ناظر بر عملکرد مدیران هستند.
جمعبندی: “من اشتباهی هستم” تابلوی ورودی این مدیران است.
وقتی یک مدیر اشتباهی به کیش میآید، مثل ورود یک “گردباد نامرئی” است. هیچکس نمیداند کی آمده، ولی وقتی میرود، همه متوجه خرابیها میشوند. آنها پروژهها را نیمهکاره رها میکنند، قراردادهای پرحاشیه امضا میکنند، و قبل از اینکه کسی بتواند از آنها سوالی بپرسد، راهی شهرشان میشوند؛ جایی که حتی یک قطره آب دریا هم در اطرافش نیست، اما در آنجا، همچنان خود را “مدیر ساحلی” مینامند!
این مدیران، اشتباهی میآیند، اشتباهی تصمیم میگیرند، اشتباهی میروند، اما بدبختی اینجاست که “اشتباهاتشان” برای مردم باقی میماند.
بدون نظر! اولین نفر باشید