معرفی شاخصهای بورسی
امتداد – محمدرضا طائب؛ بازار سرمایه در ذات خود بازتابی از تحرکات اقتصادی، روانشناسی جمعی سرمایهگذاران و تحولات سیاسی و بینالمللی است. اما در دل این نوسانات و انبوه اطلاعات، ابزارهایی وجود دارند که به ما کمک میکنند وضعیت کلی بازار را با یک نگاه بسنجیم و رفتار آن را تحلیل کنیم؛ شاخصهای بورسی، دقیقاً چنین نقش کلیدیای دارند. این شاخصها به ما میگویند بازار امروز رشد کرده یا افت داشته، چه گروههایی مؤثر بودهاند، وضعیت سهمهای بزرگ چگونه بوده و سهمهای کوچک چه کردهاند.
سرمایهگذار حرفهای، بدون رصد شاخصها وارد معامله نمیشود. تصمیمهای کلان، سیاستگذاریهای اقتصادی، تحلیلهای رسانهای، گزارشهای کارشناسی و حتی جهتگیری افکار عمومی، همگی متأثر از حرکت و نوسان شاخصهای مختلف بورسی هستند. از شاخص کل بورس تهران گرفته تا شاخص هموزن، شاخص صنعت، شاخص ۳۰ شرکت بزرگ و شاخص قیمت و بازده نقدی (TEDPIX)، هرکدام تصویری متفاوت اما مکمل از وضعیت بازار را ارائه میدهند.
در این مقاله، با هدف افزایش سواد مالی و شفافسازی برای عموم مخاطبان، به معرفی جامع و تحلیلی مهمترین شاخصهای بورسی ایران میپردازیم. خواه شما یک سرمایهگذار تازهوارد باشید، یا تحلیلگری حرفهای، این شناخت به درک بهتر رفتار بازار کمک خواهد کرد و افق تحلیل دقیقتری را پیش روی شما میگشاید.
شاخص کل بورس چیست و چگونه محاسبه میشود؟
درک رفتار کلی بازار سرمایه بدون شناخت «شاخص کل بورس» ممکن نیست. این شاخص که در رسانهها، تحلیلها و گزارشهای روزانه بهطور مداوم دیده و شنیده میشود، مهمترین و عمومیترین شاخص بورسی در ایران است. شاخص کل بهعنوان دماسنج اصلی بازار شناخته میشود و روند صعودی یا نزولی آن، بهنوعی بیانگر فضای کلی حاکم بر بورس است. بسیاری از سرمایهگذاران، بدون تحلیل فنی یا بنیادی، تنها با استناد به شاخص کل، درباره خرید یا فروش سهام تصمیم میگیرند.
فرمول محاسبه شاخص کل، مبتنی بر «ارزش بازار» شرکتهای بورسی است. هرچه شرکت بزرگتر و ارزش بازار آن بیشتر باشد، تأثیر آن بر شاخص نیز بیشتر خواهد بود. در واقع، شاخص کل بهصورت میانگینی وزنی از قیمت سهام شرکتها محاسبه میشود که وزن هر سهم در آن متناسب با ارزش بازار آن سهم است. همین موضوع باعث شده تا نوسانات چند نماد بزرگ مانند فولاد، فارس، شپنا یا شستا، بتواند شاخص کل را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد، حتی اگر اکثریت بازار در خلاف جهت آن حرکت کند.
به بیان سادهتر، اگر قیمت سهام شرکتهای با ارزش بازار بالا رشد کنند، شاخص کل نیز رشد خواهد کرد، حتی اگر قیمت سهام بسیاری از شرکتهای کوچک کاهش یافته باشد. به همین دلیل است که گاهی اوقات شاخص کل مثبت است اما سبد بسیاری از سهامداران منفی شده؛ و همین موضوع، انتقادات زیادی را متوجه عملکرد و تحلیلپذیری این شاخص کرده است.
نکته مهم دیگر این است که شاخص کل «بازده نقدی» را هم لحاظ میکند، یعنی سود تقسیمی مجامع نیز در آن اثرگذار است. بنابراین تغییرات شاخص کل، همزمان نمایانگر تغییرات قیمت و سود نقدی پرداختی توسط شرکتهاست. این ویژگی باعث میشود شاخص کل به ابزاری کاملتر برای بررسی بازدهی کلی بازار سرمایه تبدیل شود.
در تحلیل شاخص کل، توجه به نقاط حمایت و مقاومت، واگراییهای احتمالی در نمودار، مقایسه با شاخص هموزن، و بررسی تأثیرگذارترین نمادها بر شاخص، از مهمترین ابزارهای تحلیلی است. سرمایهگذاران باید به یاد داشته باشند که شاخص کل، اگرچه شاخص مهمی است، اما بهتنهایی نمیتواند تصویر کاملی از وضعیت بازار سرمایه ارائه دهد، مگر آنکه در کنار سایر شاخصهای بورسی تحلیل شود.

شاخص هموزن و تفاوت آن با شاخص کل
با رشد چشمگیر حضور سرمایهگذاران در بورس ایران بهویژه پس از سال ۱۳۹۸، یکی از پرکاربردترین و مهمترین شاخصهایی که در کنار شاخص کل مورد توجه فعالان بازار قرار گرفت، «شاخص هموزن» بود. این شاخص برخلاف شاخص کل، از ارزش بازار شرکتها در محاسبه خود استفاده نمیکند و به هر نماد بورسی وزن یکسانی میدهد. بهعبارت دیگر، در این شاخص، سهم شرکتهای کوچک و بزرگ در نوسانات شاخص دقیقاً یکسان در نظر گرفته میشود.
هدف از طراحی این شاخص، نمایش دقیقتر وضعیت کلی بازار و جلوگیری از انحراف تحلیلها بود؛ چراکه در شاخص کل، نمادهای با سرمایه بالا مانند فارس، فولاد، شستا یا شبندر بهتنهایی میتوانند شاخص را بهشدت مثبت یا منفی کنند. اما در شاخص هموزن، شرکتهایی مثل بکاب یا کفرا که ارزش بازار کوچکی دارند، بهاندازه همان شرکتهای بزرگ بر شاخص تأثیر میگذارند.
این ویژگی باعث شده تا شاخص هموزن، معیار بهتری برای ارزیابی عملکرد کلی سهام بازار از منظر تعداد باشد. برای مثال، اگر در یک روز شاخص کل رشد کرده اما شاخص هموزن منفی است، این بهمعنای آن است که تنها چند نماد بزرگ بازار مثبت بودهاند و اکثر سهمها افت داشتهاند. در مقابل، اگر شاخص هموزن صعودی باشد اما شاخص کل نزولی باشد، میتوان برداشت کرد که سهمهای کوچک و متوسط بازار روندی مثبت داشتهاند ولی نمادهای بزرگ دچار افت شدهاند.
تحلیلگران حرفهای بازار سرمایه، همواره این دو شاخص را در کنار یکدیگر بررسی میکنند. بهویژه در دورههایی که اختلاف فاحشی میان این دو شاخص به وجود میآید، تحلیل شاخص هموزن میتواند دید دقیقتری از واقعیت بازار ارائه دهد. سرمایهگذاران خرد که معمولاً در سهمهای کوچکتر سرمایهگذاری میکنند، معمولاً تأثیر مستقیمتری از شاخص هموزن میپذیرند.
از منظر فنی نیز، تحلیل تکنیکال بر روی شاخص هموزن کاربرد زیادی دارد. الگوهایی مانند واگرایی، خطوط حمایت و مقاومت، میانگین متحرک و فیبوناچی، روی نمودار هموزن قابل پیادهسازی هستند و به پیشبینی روند کلی سهام کوچکتر کمک میکنند.
در نهایت، باید گفت که شاخص هموزن، اگرچه مانند شاخص کل از نظر روانی و رسانهای بازتاب ندارد، اما در تصمیمگیری حرفهای و تحلیل واقعبینانه بازار، ابزار بسیار مفیدتری بهشمار میآید. در سالهای اخیر، بسیاری از تحلیلگران حتی آن را بهعنوان شاخص مرجع اصلی بازار سرمایه ایران معرفی کردهاند.
شاخص قیمت و بازده نقدی (TEDPIX)
درک کامل از شاخصهای بورسی تنها با شناخت دقیق از اجزای تشکیلدهنده آنها ممکن است. یکی از بنیادیترین و پرکاربردترین شاخصهایی که در بورس ایران تعریف شده، شاخص قیمت و بازده نقدی است که به اختصار «TEDPIX» نامیده میشود. این شاخص، همان شاخص کل معروف است که در اخبار رسمی، تابلوهای معاملاتی و گزارشهای رسانهای هر روز درباره رشد یا افت آن صحبت میشود.
شاخص TEDPIX بهطور همزمان دو مولفه را در نظر میگیرد:
۱. تغییرات قیمتی سهام
۲. سود نقدی تقسیمی شرکتها (dividend)
یعنی وقتی یک شرکت در مجمع سالیانهاش سود نقدی تقسیم میکند و همچنین قیمت سهم آن در بازار نوسان مییابد، هر دو عامل در این شاخص منعکس میشوند. به همین دلیل به آن شاخص قیمت و بازده نقدی گفته میشود. در واقع، این شاخص برای محاسبه «کل بازده» سرمایهگذاران طراحی شده، نه صرفاً نوسان قیمت سهم.
یکی از دلایل مهم جذابیت این شاخص برای نهادهای ناظر و گزارشدهی رسمی نیز همین ویژگی جامع آن است. چراکه بسیاری از شرکتهای بنیادی بازار، هم رشد قیمتی دارند و هم سود نقدی قابل توجهی به سهامداران خود پرداخت میکنند. بنابراین، تنها نگاه به رشد قیمت نمیتواند تصویر درستی از عملکرد سرمایهگذاری ارائه دهد.
فرمول محاسبه این شاخص نیز بر اساس «ارزش بازار» شرکتهاست. یعنی شرکتهایی که دارای سرمایه بزرگتری هستند، وزن بیشتری در تغییرات شاخص دارند. در نتیجه، همانطور که در بخش قبلی اشاره شد، شرکتهایی مانند فارس، فولاد، شستا و شپنا بهطور محسوسی میتوانند روند شاخص را بالا یا پایین ببرند.
یکی از نقاط قوت شاخص TEDPIX این است که امکان بررسی بازدهی کل بازار سرمایه در دورههای مختلف را فراهم میکند. برای مثال، میتوان مشاهده کرد که شاخص در پنج سال گذشته چند درصد رشد کرده و این رشد حاصل چه میزان افزایش قیمت و چه مقدار سود تقسیمی بوده است. این اطلاعات در طراحی استراتژیهای سرمایهگذاری میانمدت و بلندمدت نقش مهمی دارند.
با این حال، ایراد مهم این شاخص نیز درست در همین وابستگی به وزن شرکتها نهفته است. چراکه این وابستگی باعث میشود نوسانات چند نماد بزرگ، تصویری غیرواقعی از وضعیت عمومی بازار ارائه دهد. بهویژه در دورههایی که سهام بزرگ به دلایل غیرتحلیلی رشد میکنند، ممکن است شاخص TEDPIX صعودی باشد اما اکثر سهام بازار در وضعیت اصلاح یا رکود قرار داشته باشند.
به همین دلیل، حرفهایها در کنار TEDPIX همواره به شاخص هموزن و سایر شاخصهای تخصصی نیز نگاه میکنند تا تحلیل دقیقتری از روندها داشته باشند. با این وجود، شاخص قیمت و بازده نقدی همچنان یکی از اصلیترین ابزارهای سنجش عملکرد بازار سرمایه در نگاه کلان بهشمار میرود.

شاخص ۳۰ شرکت بزرگ و شاخص ۵۰ شرکت فعالتر بورس
در کنار شاخصهای کل و هموزن که نمایی از کلیت بازار سرمایه ارائه میدهند، شاخصهایی نیز وجود دارند که وضعیت شرکتهای منتخب و تأثیرگذار بازار را نمایش میدهند. شاخص ۳۰ شرکت بزرگ (شاخص ۳۰) و شاخص ۵۰ شرکت فعالتر (شاخص ۵۰) از مهمترین آنها هستند. این شاخصها با تمرکز بر عملکرد بخشی از شرکتهای بورس، ابزاری دقیق برای تحلیل سرمایهگذاری در سهام پرحجم، با نقدشوندگی بالا و اثرگذاری بیشتر در بازار سرمایه بهشمار میروند.
شاخص ۳۰ شرکت بزرگ، همانطور که از نامش پیداست، عملکرد سی شرکت اول بورس از نظر ارزش بازار را در بازههای زمانی مشخص بررسی میکند. این شرکتها معمولاً بزرگترین و تأثیرگذارترین بازیگران بازار سرمایه هستند که نقش مهمی در شاخص کل بورس دارند. فهرست این شرکتها هر چند وقت یکبار بهروزرسانی میشود و معیار اصلی انتخاب، ارزش بازار (تعداد سهام ضربدر قیمت روز) است.
از سوی دیگر، شاخص ۵۰ شرکت فعالتر، بر پایه «نقدشوندگی» سهام تعریف میشود. یعنی شرکتهایی که بیشترین تعداد معاملات، گردش مالی و سهام شناور آزاد را دارند. برخلاف شاخص ۳۰ که صرفاً بر پایه بزرگی شرکتهاست، در شاخص ۵۰ ترکیبی از بزرگی و فعالیت معاملاتی مدنظر قرار میگیرد. این شاخص، سرمایهگذاران را به سمت سهامی هدایت میکند که همزمان فعال، پرمعامله و قابل اتکاء هستند.
اهمیت این دو شاخص در تحلیل رفتار گروهی بازار مشخص است. بسیاری از سرمایهگذاران نهادی، صندوقها و حتی دولتها، سرمایهگذاری خود را بر روی همین شرکتهای بزرگ و فعال متمرکز میکنند. شاخص ۳۰ برای ارزیابی وضعیت بنیادی و عملکردی غولهای بورسی مانند فارس، فولاد، فملی، شستا، کگل و شبندر کاربرد دارد. در مقابل، شاخص ۵۰ ابزار مناسبی برای بررسی روانشناسی بازار، سطح مشارکت سهامداران خرد و تحلیل تکنیکال رفتار بازار است.
از نظر استراتژی سرمایهگذاری نیز، شاخص ۳۰ بیشتر مورد استفاده سرمایهگذاران بلندمدت و تحلیلگران بنیادی قرار میگیرد؛ در حالی که شاخص ۵۰ به دلیل تغییرات پویاتر، برای تحلیلگران کوتاهمدت و نوسانگیران اهمیت دارد. برای مثال، اگر شاخص ۳۰ رشد کند اما شاخص ۵۰ افت داشته باشد، میتوان نتیجه گرفت که شرکتهای بزرگ عملکرد خوبی داشتهاند اما حجم معاملات و فعالیت بازار کاهش یافته است.
این شاخصها در تصمیمسازی مدیران پرتفوی، ارزیابی صندوقهای ETF و همچنین در طراحی ابزارهای مالی جدید نیز مورد استفاده قرار میگیرند. در برخی کشورها حتی صندوقهای شاخصی وجود دارند که عملکرد آنها دقیقاً با شاخص ۳۰ یا ۵۰ همراستا است. در ایران نیز حرکت به سمت این نوع صندوقها آغاز شده و شاخصهای منتخب، نقشی اساسی در طراحی آنها دارند.
از دیدگاه تحلیل تکنیکال، هر دو شاخص ۳۰ و ۵۰ قابل بررسی با ابزارهایی مانند میانگین متحرک، سطوح فیبوناچی، واگرایی و کندلشناسی هستند. این شاخصها معمولاً نوسانات سریعتری دارند و برای شناسایی روندهای کوتاهمدت، سیگنالهای خوبی به معاملهگران حرفهای میدهند.
در نهایت، باید گفت که اگرچه شاخص ۳۰ و ۵۰ تصویر کاملی از کل بازار سرمایه ارائه نمیدهند، اما برای تحلیل دقیقتر رفتار شرکتهای شاخصساز، پرمعامله و تأثیرگذار، بسیار مفیدند. درک همزمان این شاخصها در کنار شاخص کل و هموزن، دیدی همهجانبه و عمیق نسبت به ساختار، روانشناسی و فرصتهای بازار بورس ایجاد میکند.
شاخص صنعت و شاخص مالی؛ دو نمای مهم از ساختار بازار
در بازار سرمایه ایران، دو گروه بزرگ و تأثیرگذار از شرکتها بهطور سنتی در قالب «شرکتهای صنعتی» و «شرکتهای مالی» دستهبندی میشوند. همین تفکیک بنیادین، مبنای تعریف و محاسبه دو شاخص مهم در بورس است: شاخص صنعت و شاخص مالی. این شاخصها بازتابدهنده رفتار کلی گروههایی هستند که ستون فقرات بورس را تشکیل میدهند، و بررسی روند آنها بهویژه برای تحلیلگران بنیادی از اهمیت بالایی برخوردار است.
شاخص صنعت شامل مجموعهای از شرکتهای تولیدی، معدنی، پتروشیمی، سیمانی، فلزی، خودرویی، دارویی و سایر صنایع بورسی است. در واقع، هر شرکت بورسی که فعالیت آن در قالب تولید کالا یا استخراج منابع قرار گیرد، در گروه صنعت دستهبندی میشود و در محاسبه این شاخص تأثیر دارد. تغییرات قیمت سهام این شرکتها، بهنسبت ارزش بازار آنها، شاخص صنعت را بالا یا پایین میبرد.
از سوی دیگر، شاخص مالی به شرکتهایی تعلق دارد که خدمات مالی ارائه میدهند، نه کالا یا محصول فیزیکی. این گروه شامل بانکها، شرکتهای بیمه، هلدینگهای سرمایهگذاری، تأمین سرمایهها و صندوقهای بازنشستگی است. این شاخص، بازتابدهنده تحولات در بخش مالی کشور است و بسیار تحت تأثیر سیاستهای پولی، نرخ بهره، وضعیت نقدینگی و تورم قرار دارد.
این دو شاخص، از منظر تحلیل کلان، ابزاری برای تفکیک تحولات در اقتصاد واقعی و اقتصاد مالی هستند. برای مثال، در دورههایی که سیاستهای دولت بهسوی حمایت از تولید صنعتی حرکت میکند، معمولاً شاخص صنعت رشد میکند. اما اگر دولت نقدینگی را بهسمت بانکها و بازار پولی هدایت کند، شاهد رشد شاخص مالی خواهیم بود. همین رفتار متضاد، نشانهای از اولویتها و چشماندازهای سیاستگذار است.
از سوی دیگر، بررسی عملکرد این دو شاخص در شرایط مختلف بازار سرمایه، میتواند به درک دقیقتری از ریسک سیستماتیک کمک کند. شاخص صنعت بهدلیل ارتباط مستقیم با مواد اولیه، قیمت انرژی، وضعیت صادرات، نرخ ارز و مسائل جهانی مانند تحریمها، بسیار حساس و نوسانپذیر است. در مقابل، شاخص مالی بیشتر از تصمیمات بانک مرکزی، نرخ سود سپرده، میزان بدهی دولت به بانکها و قواعد نظارتی تأثیر میپذیرد.
برای سرمایهگذاران، تحلیل جداگانه این شاخصها بسیار راهگشاست. سرمایهگذاری در گروههای صنعتی مانند فولاد، پالایشی، خودرویی یا شیمیایی، تابعی از روند شاخص صنعت است. به همین ترتیب، تصمیمگیری درباره ورود یا خروج از سهمهای بانکی، بیمهای و سرمایهگذاری باید با بررسی دقیق شاخص مالی انجام شود. بسیاری از نهادهای مالی نیز پرتفوی خود را بر اساس حرکت این شاخصها تنظیم میکنند.
در تحلیل تکنیکال نیز، بررسی روند شاخص صنعت و مالی، هم از منظر میانگین متحرک و هم از نظر حجم معاملات، الگوهای برگشتی، و نقاط اشباع خرید و فروش، اطلاعات ارزشمندی به معاملهگران میدهد. بهویژه مقایسه رفتار این دو شاخص در شرایط خاص سیاسی و اقتصادی میتواند نقش پیشبینیکننده داشته باشد.
در نهایت، میتوان گفت شاخص صنعت و شاخص مالی، اگرچه کمتر از شاخص کل و هموزن در اخبار رسانهای مورد توجه قرار میگیرند، اما در میان تحلیلگران حرفهای، از جایگاه بالایی برخوردارند. این شاخصها، نهتنها ابزار تحلیل سهام هستند، بلکه آیینهای دقیق از اولویتهای کلان اقتصاد ایران در هر مقطع زمانی بهشمار میروند.

شاخصهای فرابورس؛ آینهای از عملکرد بازار دوم سرمایه
در کنار بورس اوراق بهادار تهران، فرابورس ایران بهعنوان بازار مکمل و موازی، نقشی مهم و رو به رشد در توسعه بازار سرمایه ایفا میکند. این بازار با ساختاری سادهتر، مقررات انعطافپذیرتر و شرایط پذیرش آسانتر، محلی برای عرضه سهام شرکتهای کوچکتر، استارتاپها، پروژههای دانشبنیان، اوراق بدهی و سایر ابزارهای مالی است. طبیعی است که برای ارزیابی روندها، تحلیل بازار و تصمیمگیری سرمایهگذاران در این بستر، نیاز به شاخصهای اختصاصی فرابورس وجود داشته باشد.
فرابورس ایران نیز مانند بورس، چند شاخص مختلف دارد که مهمترین آنها عبارتاند از:
شاخص کل فرابورس (IFX)
شاخص قیمت فرابورس
شاخص بازار اول فرابورس
شاخص بازار دوم فرابورس
شاخص صنعت فرابورس
شاخص زاگرس (برای اوراق بدهی)
از بین این شاخصها، شاخص کل فرابورس (IFX) شناختهشدهترین و پرکاربردترین آنهاست. این شاخص شبیه به شاخص کل بورس تهران، از طریق وزندهی بر اساس ارزش بازار شرکتهای پذیرفتهشده در فرابورس محاسبه میشود و هم قیمت سهام و هم سود نقدی را در خود لحاظ میکند. IFX اغلب در تحلیلهای کلان بهعنوان مکمل شاخص TEDPIX در نظر گرفته میشود.
نکته مهم این است که در سالهای اخیر، بخش مهمی از رشد بازار سرمایه از مسیر فرابورس صورت گرفته است. عرضه اولیه بسیاری از شرکتهای نوظهور، پتروشیمیهای کوچک، شرکتهای فناوریمحور و حتی پروژههای سرمایهگذاری، ابتدا در فرابورس انجام شده و سپس با گذر زمان و رشد ارزش بازار، به بورس منتقل شدهاند. به همین دلیل، شاخصهای فرابورس آینهای از آیندهسازی در بازار سرمایه هستند.
شاخص بازار اول و دوم فرابورس نیز تفکیک جالبی از وضعیت شرکتها ارائه میدهد. بازار اول فرابورس میزبان شرکتهایی است که شرایط مالی و انضباطی بهتری دارند، در حالی که بازار دوم بیشتر پذیرای شرکتهایی است که هنوز به ثبات کامل نرسیدهاند یا در مرحله اصلاح ساختار هستند. شاخصهای این دو بازار، برای تحلیلگران بنیادی نشانهای از ریسکپذیری بازار در دورههای زمانی مختلف بهشمار میرود.
از سوی دیگر، با گسترش انتشار اوراق بدهی دولتی و شرکتی در بستر فرابورس، شاخصهای اختصاصی برای این بخش نیز تعریف شدهاند. این شاخصها به سرمایهگذاران کمک میکنند تا روند سوددهی اوراق، نرخ بهره موثر، حجم معاملات اوراق و تغییرات بازدهی آنها را دنبال کنند. در شرایطی که بازار سهام دچار رکود میشود، توجه به شاخص اوراق بدهی در فرابورس افزایش مییابد.
یکی دیگر از ویژگیهای مهم شاخصهای فرابورس، ارتباط قوی آنها با سرمایهگذاریهای جسورانه، شرکتهای دانشبنیان و طرحهای نوآورانه است. رشد یا افول این شاخصها، بهنوعی نشانگر فضای عمومی سرمایهگذاری خطرپذیر در کشور نیز هست. برای تحلیلگران اقتصادی، این شاخصها دادههای ارزشمندی درباره سیاستهای حمایتی، اثرگذاری پارکهای علم و فناوری، و بازده سرمایهگذاری در اکوسیستم نوآوری فراهم میکنند.
از منظر تکنیکال نیز، شاخص کل فرابورس و زیرشاخصهای آن قابل بررسی با روشهایی مانند RSI، MACD، الگوهای کلاسیک و تحلیل حجمی هستند. معاملهگران حرفهای از این شاخصها برای تصمیمگیری در معاملات خود، بهویژه در سهمهای خاص فرابورسی که در بورس حضور ندارند، استفاده میکنند.
در مجموع، با توجه به رشد قابلتوجه فرابورس در سالهای اخیر، اهمیت شاخصهای این بازار بهطور محسوسی افزایش یافته است. این شاخصها دیگر فقط ابزارهای مکمل نیستند، بلکه بخشی از تحلیل ضروری ساختار بازار سرمایه ایران محسوب میشوند. در آیندهای نهچندان دور، ممکن است وزن این شاخصها در تحلیل کلان اقتصادی حتی از شاخصهای سنتی بورس نیز بیشتر شود.
شاخصهای بورسی در تحلیل تکنیکال و بنیادی
شاخصهای بورسی تنها ابزارهایی برای نمایش عددی وضعیت کلی بازار نیستند؛ بلکه در دستان تحلیلگران حرفهای، به ابزارهایی قدرتمند برای کشف روندها، پیشبینی آینده بازار و تصمیمسازیهای دقیق تبدیل میشوند. دو مکتب اصلی تحلیل در بازار سرمایه یعنی تحلیل تکنیکال و تحلیل بنیادی، هر دو از شاخصهای مختلف بورس برای ارزیابی فضای کلی بازار، تشخیص نقاط ورود و خروج، و تعیین استراتژیهای سرمایهگذاری استفاده میکنند.
در تحلیل تکنیکال، شاخصها نهتنها بهعنوان «دماسنج بازار» دیده میشوند، بلکه همچون نمودار یک سهم، قابل بررسی و تفسیر هستند. برای مثال، تحلیلگران تکنیکال نمودار شاخص کل بورس، شاخص هموزن یا شاخص فرابورس را دقیقاً مانند نمودار قیمت یک سهم بررسی میکنند. ابزارهایی مانند خطوط حمایت و مقاومت، میانگینهای متحرک (MA)، اندیکاتورها مثل RSI، MACD، بولینگر بندز، فیبوناچی اصلاحی، واگراییها، کندلشناسی و الگوهای کلاسیک (سروشانه، مثلث، پرچم و…) همگی روی نمودار شاخصها کاربرد دارند.
برای مثال، زمانی که شاخص کل به یک محدوده مقاومتی تاریخی میرسد و همزمان شاخص هموزن نیز با ضعف مواجه است، بسیاری از تحلیلگران هشدار اصلاح میدهند. یا زمانی که واگرایی مثبت در RSI شاخصها شکل میگیرد، احتمال بازگشت روند صعودی افزایش مییابد. به همین دلیل، بسیاری از صندوقها و معاملهگران حرفهای، هر روز تحلیل تکنیکال شاخصها را انجام میدهند تا استراتژی روزانه یا هفتگی خود را تنظیم کنند.
اما در تحلیل بنیادی، شاخصها بهعنوان معیاری برای ارزیابی ارزندگی بازار، مقایسه بازدهی کل، و سنجش ریسک سیستماتیک استفاده میشوند. برای مثال، شاخص قیمت و بازده نقدی (TEDPIX) به تحلیلگر کمک میکند تا بفهمد در یک بازه چند ساله، سرمایهگذارانی که در کل بازار حضور داشتهاند چه میزان سود کسب کردهاند. یا بررسی روند شاخص صنعت در برابر شاخص مالی، میتواند به تصمیمگیران نشان دهد که سیاستهای دولت در کدام حوزهها مؤثرتر بودهاند و کدام بخشها نیاز به حمایت بیشتر دارند.
از منظر بنیادی، شاخصها همچنین در تحلیل نسبتهای مالی نیز نقش دارند. برای نمونه، نسبت قیمت به درآمد (P/E) کل بازار از طریق تقسیم ارزش بازار بر کل سود شرکتها محاسبه میشود و این عدد باید با روند شاخص کل مقایسه شود. یا تحلیلگر میتواند بازدهی شاخص بورس را با بازدهی بازارهای موازی مانند طلا، دلار یا مسکن مقایسه کند و درباره جذابیت بازار سرمایه تصمیم بگیرد.
یکی از کاربردهای ویژه شاخصها در تحلیل بنیادی، بررسی تأثیر سیاستهای کلان اقتصادی، مانند نرخ بهره، تورم، رشد تولید ناخالص داخلی و تصمیمات بودجهای بر روند بازار سرمایه است. اگر شاخص کل و شاخص صنعت همزمان با کاهش نرخ سود بانکی رشد کنند، میتوان نتیجه گرفت که پول از سمت بانکها به بورس در حال حرکت است و این نکته مهمی برای تصمیمگیری در خرید سهام است.
تحلیل شاخصهای بورسی همچنین برای مدیریت پرتفوی کاربرد دارد. زمانی که شاخص هموزن در حال اصلاح است اما شاخص کل صعودی است، ممکن است منطقی باشد بخشی از پرتفوی از سهمهای کوچک به سهمهای بزرگ انتقال یابد. یا در مواقعی که شاخص فرابورس به سقف تاریخی خود نزدیک میشود، تحلیلگر میتواند نسبت به خروج موقت از برخی نمادهای آن بازار اقدام کند.
در نهایت، میتوان گفت که شاخصهای بورسی، از ابزارهای بنیادین تحلیل بازار سرمایه هستند. چه از منظر تکنیکال و چه از منظر بنیادی، این شاخصها دادههایی بینهایت ارزشمند در اختیار تحلیلگران قرار میدهند. بدون شناخت عمیق این شاخصها، هرگونه تحلیل صرفاً بر پایه اطلاعات ناقص یا حتی اشتباه خواهد بود. برای سرمایهگذاران حرفهای، رصد روزانه شاخصها یک ضرورت تحلیلی است، نه یک انتخاب.

شاخصهای بورسی بهعنوان ابزار سیاستگذاری و پیشبینی اقتصادی
در دنیای امروز، شاخصهای بورسی تنها مختص معاملهگران و سرمایهگذاران نیستند؛ بلکه به ابزاری قدرتمند برای سیاستگذاری کلان اقتصادی، ارزیابی عملکرد دولتها، و پیشبینی رفتار آینده اقتصاد تبدیل شدهاند. این شاخصها با انعکاس دقیق جریان نقدینگی، تغییرات روانی سرمایهگذاران، تحولات بخشهای مختلف اقتصاد و میزان اعتماد عمومی به آینده، به یکی از معیارهای کلیدی در تصمیمسازی اقتصادی و حتی سیاسی بدل شدهاند.
دولتها و بانکهای مرکزی همواره روند شاخصهای اصلی بورس را رصد میکنند. رشد یا سقوط شاخص کل، شاخص هموزن، شاخص صنعت و شاخصهای فرابورسی میتواند هشداری درباره گرایش سرمایه به سمت یا خارج از بازار سرمایه باشد. زمانی که شاخصها افت شدیدی را تجربه میکنند، این امر ممکن است زنگ خطر خروج سرمایه از کشور یا افزایش فشار بر بازارهای ارز، طلا و مسکن باشد. در مقابل، صعود پیوسته شاخصها معمولاً بهعنوان نشانهای از بهبود انتظارات، بازگشت اعتماد عمومی و موفقیت سیاستهای اقتصادی تلقی میشود.
یکی از مصادیق مهم استفاده از شاخصهای بورسی در سیاستگذاری، سیاستهای کنترل نقدینگی است. دولتها در مواجهه با افزایش نقدینگی، معمولاً به دنبال جذب آن در بازار سرمایه هستند تا از ورود پولهای سرگردان به بازارهای موازی پرریسک مانند ارز، سکه و مسکن جلوگیری کنند. در چنین شرایطی، رشد شاخصها بهعنوان نشانهای مثبت برای کنترل تورم در نظر گرفته میشود.
شاخصهای بورسی همچنین به ابزار مهمی در ارزیابی «اثربخشی بودجه» تبدیل شدهاند. برای مثال، اگر دولت در لایحه بودجه سرمایهگذاری بیشتری برای صنایع خاصی در نظر بگیرد، بررسی واکنش شاخص صنعت مرتبط میتواند نشان دهد که آیا این سیاست از نگاه بازار مثبت ارزیابی شده یا خیر. به همین دلیل، تحلیلگران اقتصادی و نهادهای پژوهشی دولتی، همواره تغییرات شاخصهای بورسی را در کنار دادههای اقتصاد کلان تحلیل میکنند.
یکی دیگر از حوزههایی که شاخصهای بورس در آن نقشآفرینی میکنند، پیشبینی رکود یا رونق اقتصادی است. اگر شاخصهای بورس در بازهای چندماهه روند نزولی و فرسایشی داشته باشند، معمولاً این اتفاق را بهعنوان یک سیگنال پیشنگر از رکود اقتصادی تعبیر میکنند. برعکس، رشد متوالی شاخصها در دورهای که آمارهای رسمی هنوز بهبود نیافتهاند، ممکن است نشان از ورود اقتصاد به فاز رونق داشته باشد. این ویژگی خاص بورس، یعنی «پیشبینیگری بازار»، همواره مورد توجه نهادهای بینالمللی نیز بوده است.
همچنین شاخصهای بورس میتوانند در سیاستگذاریهای اجتماعی و فرهنگی نیز اثرگذار باشند. برای نمونه، افزایش مشارکت مردم در بازار سرمایه، افزایش حجم معاملات، رشد صندوقهای سرمایهگذاری و بهبود شاخصهای مرتبط، میتواند نشانهای از ارتقای سواد مالی عمومی تلقی شود. این امر میتواند دولتها را به سمت تقویت آموزش مالی در مدارس، حمایت از نهادهای مالی آموزشی و ترویج سرمایهگذاری مسئولانه سوق دهد.
از منظر رسانهای نیز، شاخصهای بورس در فضای عمومی بسیار پررنگ شدهاند. مردم با هر سطح سوادی، اکنون با مفاهیمی مانند شاخص کل، هموزن یا شاخص ۳۰ شرکت برتر آشنا شدهاند. همین امر موجب شده است تا شاخصها در ساخت افکار عمومی نیز نقش بازی کنند؛ بهطوری که یک افت شدید در شاخص کل میتواند بهسرعت موجی از ناامیدی، ترس و خروج سرمایه را رقم بزند، حتی اگر وضعیت بنیادی شرکتها تغییر خاصی نکرده باشد.
در نهایت باید تأکید کرد که شاخصهای بورسی از اعداد خشک فراتر رفتهاند. آنها به زبان مشترک اقتصاد، سیاست، افکار عمومی و بازار تبدیل شدهاند. هرچه دقت، شفافیت و بهروز بودن این شاخصها بیشتر شود، کارایی آنها در سیاستگذاری و پیشبینی آینده اقتصاد نیز افزایش خواهد یافت. در چنین شرایطی، وظیفه نهادهای بازار سرمایه، نهتنها محاسبه دقیق این شاخصها بلکه آموزش و تفسیر صحیح آنها برای عموم مردم است.